سه شنبه، 31 مرداد 1385

تحول

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :  کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم

پ.ن : بر گرفته از وبلاگ امیر خان

بی خوابی

این بی خوابی هم عجب درد بدیه مخصوصا وقتی که بخوای بخوابی ولی خوابت نبره

پنج شنبه، 26 مرداد 1385

کو کوزه گر

در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

دوشنبه، 16 مرداد 1385

عمر گرانبها

آن مایه ز دنیاکه خوری یا پوشی
                         معذوری اگر در طلبش می کوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
                         تا عمر گران بها بدان نفروشی

دوشنبه، 9 مرداد 1385

کنج خراب

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب
                                        جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ زامید رحمت و بیم عذاب
                               آزاد ز  خاک و باد و از آتش و آب

ریاضی مهندسی 2


خوب باید بگم که به سلامتی این ریاضی مهندسی هم تو این ترم آخری شکر خدا پاس شد البته آقا لقمان حدود 5 باری من و امیر خان رو وسط ظهر گرمای یزد کشوند دانشگاه یزد که البته هیچ وقتشم نبود( البته اگه بشه به اون صحرا گفت دانشگاه)
خوب، بازم خوبه که پاسمون کرد رفت


ا... واکبر


خدایی این فایر فاکس چه اکستنشنهایی که درست نکرده دیگه
الان من این پست رو با اکستنشن پرفورمنسینگ فایر فکس دارم مینویسم ... خدایی من که خیلی حال کردم


سه شنبه، 23 خرداد 1385

رياضي مهندسي

عجب امتحان رياضي مهندسي بدم من اين ترم آخري الان كه دارم اين پست رو مي نويسم هنوز يك دور هم نخوندمش تازه فردا هم امتحان دارم

یکشنبه، 21 خرداد 1385

دلم گرفت

دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
اي روزگار لعنتي، تلخه بهت هر چي بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دم
امشب از اون شبهاست که من، دوباره ديوونه بشم
تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم مي خواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم
از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقتهاز اين همه در به دري به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه خداي آسمون من

جمعه، 19 خرداد 1385

هديه

من از يكي از دوستان روز تولدم هديه كرفته بودم كه مي خواستم همين جا ازش تشكر كنم .
تو اين چندروز نتونسته بودم بيام كه ازش تشكر كنم ...